تبلیغات
كانون فرهنگی هنری شهدای علویان مراغه
 
كانون فرهنگی هنری شهدای علویان مراغه
گسترش زمینه وفرهنگ مطالعه ، ارتقاء سطح فرهنگ جامعه
درباره وبلاگ


باسلام این وب سایت متعلق به كانون فرهنگی هنری شهدای روستای علویان با هدف گسترش سطح مطالعه و ارتقاء سطح فرهنگ وعلی الخصوص فرهنگ اسلامی در سطح جامعه ایجادگردیده است امیدواریم با ارائه نظرات خود یاریگر ما باشید

مدیر وبلاگ : كانون علویان
سه شنبه 3 شهریور 1394
میلاد باسعادت حضرت ثامن الحجج امام رضا(ع)و کریمه اهل بیت (ع)حضرت فاطمه معصومه(س)رابرعموم شیعیان تبریک وتهنیت عرض می نماییم.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شاید  بگین

1-داره دنبال زندگی می دوه ولی به اون نمی رسه

2- داره می دوه بلکه بتوته اقساطش رو بپردازه تا براش اجرائیه صادر نشه یا چکش رو برگشت نزنن

3-خودش روگم کرده داره می دوه خودش رو بلکه بتونه پیدا کنه مثل خیلی از ما ها که در این روزمرگی زندگی در این تلاوت تکرار خودمون را گم کرده ایم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


اﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﻣﻮﺑﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﻬﺮﺵ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ
.
.
ﺳﺮﻋﺖ ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺭﺍﺑﺎﺳﺮﻋﺖ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩﻫﺎﯾﺶ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﯿﮑﻨﺪ،
ﻧﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ
.
.
ﺑﺰﺍﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ... ﺗﻮﯼ ﺭﮐﻮﻉ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﯽ ﻫﻮﺍﯼ ﭘﯿﺎﻡ
ﻫﺎﯼ ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻭ ﻻﯾﻦ ﻭ ... ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ
.
.
ﺁﻫﺎﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﮐﻤﯽ ﻃﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺭﮐﻮﻉ ﺭﺍ ... ﭘﯿﺎﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻨﻮﺯ
ﮐﺎﻣﻞ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻡ .
.
.
ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻏﻮﻏﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ،ﭘﺲ ﮐﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟
.
.
ﻧﻤﺎﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻫﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ
ﺭﻣﺰ ﺍﻟﮕﻮ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﺰﻧﺪ
.
.
ﺩﺳﺘﯽ ﺩﺭﺍﺯ ﺍﺳﺖ ،ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﺵ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ
ﺩﻋﺎ ﺩﺍﺭﺩ
.
.
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻭﯾﻨﺪ
ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ " ﺍﺩﺩ "ﮐﻨﻨﺪ
.
.
ﺣﺎﻻ 4G ﺁﻣﺪﻩ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﻭ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ
ﺍﺵ ﺷﺪﻩ
.
.
ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎﯼ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﺎ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺵ
ﭼﺸﻤﺶ ﺳﺮﺥ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺁﻟﻮﺩ ، ﻫﻨﻮﺯ ۳۴ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺎﺭﮊ ﮔﻮﺷﯽ
ﺍﺵ
.
.
ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ ﺍﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﺷﺐ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ
.
.
ﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﻫﺴﺖ؟؟ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ چنین شتابان...

اگرچه مطلب حقوقی نبود ولی تلنگر زیبایی است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394

در طول تاریخ همیشه استقبال همراه با سرور و شادی بوده و بدرقه و وداع همیشه با اشک و آه و ناله.

انسان سرگشته در میان آهن و صدا و تصویر و « خودهراسی» به هکدام ساحل پناه تواند بودن؟

کدامین مکتب و «ایسم» بشر ساخته می تواند معرفت آفرین باشد؟

کدامین صدا می تواند ترنم « لای جان» در عرش «جانان» به سکونت آشنا سازد؟

رجب ماه پیشگامی و آمادگی برای مهمانی سفره خداست.

رجب ماهی است برای فریاد « لبیک» همه آسمانی ها برای رهایی از  ظلمت تن.

رجب ماهی است که در آن بتوانی غوطه  بخوری تا به شعبان برسی. اگر نتوانستی رجب را درک کنی باید با اشک مژه خود را به شعبان برسانی، و اگر در شعبان نتوانستی دامن « ثارالله» را بگیری تا شفیعت شود، باید شرمندگی امامت زمانت ببری، تابتو رخصت دهد در شهر یار دلها شاید مهمان کرم او گردی.

رجب! با تو خداحافظی نمی کنم ، اما چه کنم که باید از تو دل بکنم! اگر هنوز سیاهی دل بر سیاهی چهره افزون است، انتظار یکساله می کشم که بازگردی. همچنانکه انتظار ظهور او را هر شب و سحرگاهان به نظاره می نشینم، ما را نیز دریاب، تا او را دریابیم. انشاءا...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394


روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد. خلیفه گفت: مرا پندی بده!بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟ گفت: صد دینار طلا. پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد چه چیز دیگر پیشنهاد می‌كنی ؟ گفت: نصف پادشاهی‌ام را. بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟ گفت: نیم دیگر سلطنتم را. بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394
                                                                                          
دخترک با فریاد گریه میکرد و التماس میکرد که اجازه بدن باباشو ببوسه و لی نمیذاشتن .دخترک که از بوسیدن مایوس شده بود با التماس گفت لاقل بذارین ببینمش و لی باز اجازه ندادن.
دختر عموش گفت :چرا اجازه نمیدین بذارین باباشو ببینه. گفتند:هیس س س ... نمیشه آخه باباش سر نداره...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394
دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد!!!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو می بینن
نه صدامونو می شنوند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 16 فروردین 1394
مرحوم حسین پناهی

مرحوم حسین پناهی

 
...ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ... ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ میشود ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...! ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ؛ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!! ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!! ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!هه... ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ... ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ...!! ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند!!
زنده یاد " حسین پناهی "





لورل و هاردی


چارلی چاپلین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
احترام به نام محمد و علی

امام در پاریس می خواستند كفش بپوشند، پایشان را كه بلند كردند تا روی روزنامه بگذارند، سئوال كردند : مثل اینكه این روزنامه های ایرانی هستند؟ عرض كردند: بله آقای ، ولی این صفحه آگهی هاست. با این حال پایشان را روی روزنامه نگذاشتند و برگشتند و فرمودند: شاید یك اسم محمد یا علی در اینها باشد.


چهار ساعت خواب

ما ناظر بودیم كه حضرت امام در 24 ساعت گاهی اوقات، 4 ساعت بیشتر نمی خوابیدند. ساعت 11 شب، چراغ اطاق حضرت امام خاموش می شد و ما در ساعت 3 بعد از نیمه شب متوجه می شدیم كه صدای كاغذ از اتاقشان می آید. حضرت امام، معمولاً روزنامه هایی را كه برایشان ترجمه می كردند و به علت كثرت كار در روز، موفق نمی شدند آنها را مطالعه كنند، آخر شب و در ساعتی كه خودشان تنظیم كرده بودند، به مطالعه و رسیدگی آنها می پرداختند.

در تركیه

در مدتی كه حضرت امام (ره) در تركیه تبعید بودند از فرصت استفاده كرده، در اولین ساعات ورود به فراگیری زبان تركی پرداختند و در همان مدت تبعید كتاب ارزشمند تحریر الوسیله را نوشتند، همچنین در آنجا به دیدن مراكز حساس و دیدنی از جمله مزار چهل تن از شهدای عالم از اهل سنت، و موزه و .... می رفتند.

پنج كار در یك زمان

امام در استفاده از وقت، بسیار حساس و دقیق بود گاهی همزمان چند كار را با هم انجام می داد از جمله یك روز در حالی كه مشغول گوش دادن به رادیو بود، تصویر تلویزیون را هم تماشا می كرد، ذكر هم می گفت، با پاهایش نرمش می كرد و به علی كوچولو (نوه امام) هم می گفت تو هم مثل من نرمش كن و به این وسیله او را آموزش می داد یعنی پنج كار در یك زمان.

تلاش بی وقفه

وقتی خدمت امام می رسیم، می بینییم كه ایشان یا رادیو گوش می كنند، یا تلویزیون نگاه می كنند، یا نامه های رسیده را می خوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه می كنند. ایشان یك دقیقه بی كار نیستند، حتی در حمام یا هنگام وضو رادیو همراهشان است من با اطمینان می گویم كه ایشان اصلاً‌ وقت تلف شده ندارند. صبح این طرف حیات فرش می انداختند و مشغول كار بودند تا آفتاب می آمد جلوی ایشان و دیگر موقعی می رسید كه وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حیاط باز همان فرش را می انداختند و مشغول كار بودند و بدین گونه عملاً به ما نشان می دادند كه تا چه حد باید كار و كوشش كنیم.

به من رهبر نگویید

امام خمینی (ره) با آن شخصیت والای جهانی خود دارای تواضع و فروتنی در حد بالایی بودند و این تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبی نمایان بود. در سخنان خود گاهی خود را یك طلبه و گاهی یك خدمتگزار قلمداد می كردند و می فرمودند: به من رهبر نگویید، رهبر ما آن طفل دوازده ساله فداكار است و گاهی خطاب به رزمندگان آرزو می كردند بر دست آنان بوسه زند.

خوشم نمی آید

امام از مطرح شدن، سخت دوری می كردند و اجازه نمی دادند یاران و شاگردانش از او ترویج كنند، از این كه نام یا تمثال ایشان در صدا و سیما مطرح می شد اندوهگین بودند و می فرمودند: «وقتی می بینم رادیو و تلویزیون را هر وقت بازش می كنم از من اسم می برد خوشم نمی آید.»

مهربان ترین رهبر

امام امت (ره) می فرمود: حتی نامه هایی كه كسی در آنها به من جسارت كرده گزارش دهید، و اعلام كرد: هر كس مرا پاره كرد یا به من اهانت كرد با او برخورد تلخ نكنید.

امام خمینی (ره) هیچ گاه اجازه نمی دادند (هنگام باریدن برف یا باران) كسی بالای سر او چتر نگهدارد.

خدمت به همسفران

یك سال آقا با گروهی از دوستان به زیارت امام رضا (ع) رفته بود، وقتی كه با همراهان به زیارت می رفت زودتر به خانه ای كه كرایه كرده بودند برمی گشت و مشغول جارو كردن و آماده كردن چای می شد تا دوستانش از حرم برگردند. از امام پرسیدند: چرا شما زیارت را مختصر كردید و زود برگشتید؟ فرمودند: ثواب این كارها كمتر از ثواب زیارت نیست.

خاطرات حاج عیسى جعفرى خدمتگزار 65 ساله بیت امام (س)

بسم الله الرحمن الرحیم

سال 60 من مشغول كاسبى بودم كه حاج احمد آقا به خواهرم كه از زمان نجف و قبل از انقلاب خدمتكار امام بودند، مى‏گوید كه به یك نفر خدمتكار نیاز دارند كه شب و روز در خدمتشان باشند. خواهر مرا پیشنهاد مى‏كند، حاج احمد آقا از كار و شغل من مى‏پرسد كه خواهر مى‏گوید كاسب است. پس از پرسش پیرامون كسب و كار من در گذشته و حال، آنوقت زنگ زدند كه به من احتیاج دارند و گفتند بیایید جماران.

حاج احمد آقا جورى با من رفتار مى‏كرد كه فراموش نشدنى است. اگر یك ساعت نبودم، بلافاصله سراغم را مى‏گرفت كه حاج عیسى كجاست و روزهایى كه برف مى‏آمد، من سحر پا مى‏شدم، راه را باز مى‏كردم، براى اینكه حضرت امام تشریف بیاورند داخل دفتر كارشان و تاصبح كه برادران مى‏آمدند من راه را باز كرده بودم. یك روز برف را روفته بودم، حاج احمد آقا آمد و عبایى گران قیمت را روى دوش من انداخت و گفت، مواظب خودت باش كه سرما نخورى، این صحبتها كه مربوط به زمان حیات حضرت امام است و خاطرات زیادى است كه فرصت نیست همه را تعریف كنم. اما بعد از رحلت‏حضرت امام، حاج احمد آقا به من تكلیف كردند كه حاجى! اختیار دست‏خودت است، چنانچه دلت مى‏خواهد برو، و اگر مایلى بمان و من عرض كردم،اى آقا، كجا بروم. شما باید مرا بدست‏خود به خاك بسپارید. (گریه حاجى عیسى) از آن به بعد حاج احمد آقا سفارش كردند به تمام بچه‏ها كه هواى حاج عیسى را داشته باشید و نگذارید كار زیاد انجام دهد. ایشان مرا آزاد گذاردند، اما من نمى‏توانستم قرار بگیرم. هر كارى كه پیش مى‏آمد انجام مى‏دادم تا حدود بیست روز قبل در ماه مبارك رمضان سال 73ایشان به قم رفت.

سه چهار روز در قم ماندند، وقتى كه برگشتند، به ایشان گفتم، آقا جان، چرا اینقدر در آنجا ماندى، ما كه دلمان تنگ مى‏شود و او گفت كه دل ایشان هم تنگ مى‏شود و اضافه كرد كه در قم كار واجبى داشته است. وقتى رفتم جلو تا چایى جلوى ایشان بگذارم، به دست من چسبید (گریه حاج عیسى) و من علت این كار را از ایشان پرسیدم، حاج احمد آقا گفت، مى‏خواهد دست مرا ببوسد. گفتم آقا جان! این چه كارى است گفتم من سمت غلامى شما را دارم، من نوكر شما هستم، من باید پاهاى شما را ببوسم (گریه حاج عیسى) .

بارها مى‏شد كه خبر مرگ خودش را به من مى‏داد و مى‏گفت، "حاج عیسى من مى‏میرم، مواظب خانواده ما باش (با گریه) ، گفتم آقا جان! خدا نكند، من شاهد فوت شما بشوم، دو سه روز دیگر گذشت و دوباره حاج احمد آقا به من گفت كه شوخى نمى‏كند و خبر از مرگ خود داد. باز چند روز گذشت فرمود: "حاج عیسى من مى‏میرم مواظب على باش . . . (با گریه) .

اینجا دیگر، من خیلى ناراحت‏شدم و گفتم آقا جان! همه ما مى‏میریم و آنكه نمیرد خداست، آنكه تغییر نپذیرد خداست. و به آرامى از خدمتشان مرخص شدم.

این اواخر در را مى‏بست و كسى را اجازه نمى‏داد خدمتشان برسد ولى من چون كلید داشتم در را باز مى‏كردم و مزاحمش مى‏شدم و او مى‏فرمود: " ما حریف همه شدیم كه وارد اتاق نشوند ولى حریف حاج عیسى نشدیم". تا روزى كه این دنیا را وداع كردند، من روز قبل از آن ناهار برایشان بردم ولى پس از آن دیگر ایشان را ندیدم، این همان شبى بود كه رئیس جمهور فیلیپین آمده بود و من از آن شب به بعد دیگر ایشان را ندیدم تا صبح كه در حال بیمارى ایشان را دیدم كه به بیمارستان مى‏برند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 9 فروردین 1394
استفاده صحیح از فرصت‏ها و مدیریت زمان این مشكل را حل خواهد كرد. برای این منظور توصیه‏های زیر را به كار ببندید:
1- صبح‏ها پس از اذان بیدار بمانید، در تعقیبات نماز صبح 33 مرتبه سبحان اللَّه - 33 مرتبه الحمدللَّه و 34 مرتبه اللَّه اكبر بگویید (برعكس ترتیب تسبیحات فاطمه زهرا"س").
2- اوقات خود را به دقت تنظیم كنید و سعی كنید طبق برنامه عمل كنید.
3- كارهایی را كه موجب ضایع شدن فرصت‏های شما می‏شود یادداشت كرده و به تدریج با آنها مبارزه و از كارهای خود حذف كنید.
4- دعایی كه در مفاتیح الجنان در تعقیبات مشتركه آمده است و با این جمله شروع‏
می‏شود "سبحان من لا یعتدی علی اهل مملكته..." را پس از نمازها بخوانید.
5 - یكی از رموز موفقیت انسان داشتن ارتباط با خداست، لذا می‏بینیم كه بزرگان در صورتی می‏توانند كار بزرگ انجام دهند كه ارتباط با خدا داشته باشند. یكی از راه‏های این ارتباط خواندن نماز در اول وقت و اهمیت دادن به آن است. در این رابطه خاطره‏ای از امام خمینی برای شما نقل می‏كنم:

انتظار اول وقت نماز را می‏كشید. آن هم پس از عمل جراحی طولانی قلب كه معمولاً انسان در چنان لحظاتی همه چیز را فراموش می‏كند ولی دقایقی به اول وقت نماز مانده، ضعف پس از عمل، دوباره وجود امام را فرا می‏گیرد. در این لحظات امام به آقای انصاری توصیه می‏كنند: "اگر خوابم برد، اول وقت نماز بیدارم كنید". آقای انصاری مانند همگان نگران سلامت امام در پیچ و خم خیال و آرزو گرفتار شده بود. امام در بیماری و ضعف فرو رفته‏ اند، موقع اذان فرا رسید. سرُم همچنان به بازوی امام بسته بود. قطره مایع دارویی فرو می‏چكید و گذر زمان تأكید امام را به آقای انصاری یادآوری می‏كرد. اما آقای انصاری بیشتر از هر چیز به سلامت امام می‏ اندیشید. بنابراین فكر میكرد كه استراحت برای امام بهتر است. توصیه پزشكان هم همین بود. امام را بیدار نكردند تا این كه ده دوازده دقیقه از اذان گذشت. امام بیدار شدند و از آقای انصاری پرسیدند:
- وقت اذان شده یا نه؟
- از وقت اذان گذشته، آقا!
- چقدر گذشته؟
- ده دوازده دقیق.
امام، احمد آقا (فرزندشان) را فرا خواندند و فرمودند: "آقای انصاری به هر ملاحظه‏ ای كه از بیدار كردن من خودداری كرده باشند كار درستی نكرده ‏اند، نماز اول وقت برای من از هر ملاحظه دیگری با اهمیت‏تر است. من همیشه دقایقی قبل از اذان، انتظار اول وقت نماز را می‏كشم و از اولین روز بلوغ مرتكب نشده بودم كه نمازم از اول وقت تأخیر بیفتد".


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
ضمن عرض تسلیت ایام شهادت سیدة نساء العالمین حضرت زهرا(س)
 نرم افزار پاسخ به سوالات فاطمیه از تولیدات سایت مرکز ملی پاسخگویی به مسائل دینی تقدیم می گردد.

ستاره عشق مرتضی مرو به خواب
ببین زمین گیر تو شده ابوتراب

نرم افزار ستاره عشق مرتضی

در این نرم افزار به تعدادی از سوالات شما جوانان در مورد حضرت زهرا(س) در 8 بخش کودکی ،جوانی و ازدواج ، فرزندان ،فضائل ، سیره ، فدک ، مصائب و شهادت پاسخ داده شده است
.


دریافت نرم افزار حجم 4.52 مگا بایت

دریافت صوت نرم افزار حجم 1.2 مگا بایت


* پس از دریافت، حتماً برنامه را از حالت فشرده خارج فرمایید.
* پس از دریافت صوت نرم افزار ، آن را در کنار نرم افزار قرار دهید.


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
هزینه استفاده از نرم افزار ، هدیه 14 صلوات به گل روی بی بی دو عالم حضرت زهرا(س)

منبع:http://dafater.blogfa.com/


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


                               

چهارشنبه‌ سوری سالهاست که به مراسمی وحشت آور تبدیل شده است.

سلامی گرم تر از گرمای ترقه های چهارشنبه سوزی

از اینکه این مطلب را انتخاب نمودم دلیلش شاید نزدیک شدن به این روز بی روح و غمگین باشد .

 

قبل از اینکه توضیحی در مورد این روز بدهم نمی دانم از کجا یک مطلبی را انتخاب کردم بخوانید بعدا خودم کارشناسی خواهم کرد .

اینگونه درباره تاریخچه چهارشنبه سوری می گویند که شب چهارشنبه آخر سال که می شد ، مردم جمع می شدند و پس از غروب آفتاب 7 تپه آتش درست می کردند و با پریدن از سر آن  و خواندن آوای ، « زردی من از تو ، سرخی تو از من » از آتش می خواستند که زردی غم و بیماری را از آنها زدوده و سرخی شادی و سلامت و عشق را به آنها هدیه کند .

قول تاریخی مراسم چهارشنبه سوری

شبهای چهارشنبه سوری علاوه بر آتش درست کردن و پریدن از آن آداب دیگری هم داشت . مردم با خرید آجیل چهارشنبه سوری تخم هندوانه ، تخم کدو ، پسته ، فندق ، بادام ، نخود ، تخم خربزه ، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود ، روی آتش بو داده و با نمک تبرک می ‌کردند و در جمع خانواده ها و خویشاوندان می‌ خوردند . پختن حلوا ، فال ‌گوشی و گره ‌گشایی هم از دیگر رسوم چهارشنبه ‌سوری بود . دختران جوان نیت می ‌کردند ، پشت دیواری می ‌ایستادند و به سخن رهگذران گوش فرا می‌ دهند و با تفسیر سخنان آنها پاسخ نیت خود را می‌ گیرند . دختران جوان هم در این شب چادری بر سر و روی خود می ‌کشیدند به در خانه دوستان و همسایگان خود می ‌رفتند و امیدوار بودند زودتر به خانه بخت بروند . اما دیگر سالها است که نه تنها از شادیها و جشنهای چهارشنبه سوری خبری نیست . دیگر نه مردم دور هم جمع می شوند تا آجیل بخورند و نه کسی برای قاشق زنی می رود . اما به جای آن از هفته ها مانده به آخرین چهارشنبه سال ، صدای بمب ترقه امنیت و آرامش را از مردم شهر سلب می کند . دیگر نه تنها مردم در شب چهارشنبه سوری برای شادی و جشن بیرون نمی آیند بلکه از ترس آسیب دیدن سعی می کنند پس از غروب خورشید هر جا که هستند به حریم امن خانه هایشان پناه ببرند . در این میان چه شد که جشن ملی چهارشنبه سوری جای خود را به میدان جنگی داد که همه از ترس جانشان به فکر فرار از آن هستند ؟

برخوردهای قهری چهرشنبه سوری را خطرناک کرد

سید حسن موسوی چلک ، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران در این باره می گوید : زمانی که محدودیت هایی برای برگزاری جشنهای چهارشنبه برقرار شد ، این جشن شادی آفرین سمت و سویی دیگر به خود گرفت . به باور موسوی چلک ، وقتی مردم دیدند که برای برگزاری جشن چهارشنبه با مشکل روبرو می شوند ، به سمت بمب و ترقه و انفجار و رفتارهای خطرناک رو آورند . شاید این واکنش خطرناک پاسخی بود برای شادی که اگر در قالب  خود اجازه ابراز می شد ، به این مسیرهای انحرافی نمی افتاد .

 

جنگ و چهارشنبه های جنگ گونه

موضوعی که اکثر جامعه شناسان درباره دلایل اینکه چرا چهارشنبه ها به سمتی رفت که شهرها در این روز تبدیل به میدان جنگ شد ، معتقدند که پس از وقوع جنگ تحمیلی مردم ایران فشار روحی فراوانی در این خصوص تحمل می کردند.  کودکان و نوجوانان که یکی از اقشار جامعه بودند میدانهای جنگ را این بار در قالبی دیگر در چهارشنبه های آخر سال نمایان می کردند . این شد که چهارشنبه سوری های شاد گذشته جای خود را به میدان های جنگ داد . جنگ تحمیلی بالاخره پس از 8 سال سختی و مشقت پایان یافت اما خاطره چهارشنبه سوری های جنگی از خاطره کوچه ها پاک نشد و امروز روز با اینکه سالها است که از اتمام جنگ گذشته هنوز هم هفته های آخر سال کودکان و نوجوانان و جوانان با ترقه و بمب و نارنجک دستی به استقبال روز چهارشنبه سوری می روند . نتیجه اش هم می شود سوختگی های مرگباری که تصاویر حادثه دیدگان آن فردای روز چهارشنبه سوری دبر خروجی تمام خبرگزاری ها قرار می گیرد

دوستان و عزیزان در اینکه بسیاری از سنتهایمان را فراموش کرده ایم و جای آنرا به باورهای غلط داده ایم حتما از کمبود فرهنگمان است !!!!!!!! از اینکه به پیشواز اینگونه سنتهای غلط می رویم جای بحث و گفتگو است . چرا باید یک ماه مانده به چهارشنبه سوزی شروع به ایجاد صداهای مهیب و وحشتناک بنمائیم که هیچ سودی ندارد که نه تنها سودی ندارد حتی منجر به ترساندن و تخریب و کر و کور شدن و سوختن و حتی سقط جنین شده است .

آیا نمی توان در آن روز در یک مکان مشخص ( مثلا هر کس در محله خودش ) جمع شد و به جشن و شادی پرداخت که البته شادی و جشن از علایم بزرگ دینمان است ؟

به امید روزی که در این روز هیچ شاهد صدای بمب و ترقه و کپسول به آتش انداختن و ... نباشیم.

منبعhttp://dafater.blogfa.com/



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نوع پوشش جدید امسال عده ای از زنان و دختران كه در بین مردم به "ساپورت پوشی" شهرت یافته، حرف و حدیث های زیادی را بوجود آورده است. عده ای معتقدند چنین پوششی خلاف هنجارهای متعارف اجتماعی و فرهنگی بوده و در دراز مدت ممكن است روابط سالم اجتماعی بویژه بنیان خانوادگی را دچار آسیب جدی كند.

پوشیدن البسه تنگ برای زنان و دختران از سوی بسیاری ازخانواده های ایرانی پذیرفته نیست و از نظر این خانواده ها ایشان را در معرض آسیب های جدی قرار میدهد

 مخالفان پوشش جدید، آن را نوعی محرك جنسی می دانند كه زمینه را برای حدوث آسیب‌های اجتماعی مهیا می كند اما مطلب حائز اهمیت این است که انسانها ئهمانطور که نیاز به مسکن و غذا دارند نیاز به توجه و کسب جایگاه اجتماعی نیز دارند افراد در جامعه دارای جایگاه‌های اجتماعی متفاووتی هستند، و این جایگاها رفتار و موقعیت اجتماعی فرد را در جامعه تعیین می كند.

ساپورت پوشان در یك محله یا شهر، یک جایگاه اجتماعی را تشکیا داده اند که بدلیل گرایش به فرهنگ غیر ایرانی دارای ساختاری شکننده میباشدچرا که که جایگاه زمانی دارای ساختار قوی خواهد بود که افراد قرار گرفته در آن جایگاه از انسجام بیشتری برخوردار و هماهنگی و هم سویی داشته باشند و چنانچه افرا همسویی نداشته و از طرف دیگر رفتارهای تنش زا از خود نشان دهند خود افراد آن اجتماع در تضاد و تعارض با یکدیگر قرار خواهند گرفت .

ساپورت پوشی در جامعه ما نوعی اعلام هویت میباشد که در چارچوب مد و مدگرایی رواج یافته است

اگر بخاطر داشته باشیم  دقت كنیم كه چند سال پیش هم مانتوهای كوتاه رواج یافته بود كه به آرامی از سوی استفاده كنندگان كنار گذاشته شد زیرا مُد، زمانی بوجود می آید و مدتی بعد اضمحلال می یابد.

تراکم شهر نشینی و تغییر وضعیت به شهر نشینی علاوه بر تاثیر گذاری در وضعیت اجتماعی افراد موجب بروز خرده فرهنگهای جدیدی میشودکه افراد برای رهایی از تاثیرات تغیییر فرهنگ زندگی (از حاشیه نشینی یا روستا نشینی به شهر نشینی)به ان خرده فرهنگها روی می آورند و این نوع خرده فرهنگها پیچیده ترین شکل فرهنگ است چرا که فرد قرار گرفته شده در این نوع فرهنگ از سوی خود را مقید به فرهنگ قبلی میداند و از سویی در تلاش برای فرار از سیطره آن است .

ساپورت پوشی در ذات خود گرایش به نوعی مُد لباس است كه امری عادی و رایج در جوامع امروزی تلقی می شود  طبعاً پوشش صددرصد متناسب با هنجارهای فرهنگی و مذهبی در جامعه ما امری مطلوب، ایده آرمانی و هدف غایی است اما آنچه امروز به عنوان واقعیت موجود قابل مشاهده است؛ الگوپذیری از رسانه های جمعی، تنوع طلبی و تغییر مداوم ذائقه در پوشش، غذا و تفریحات مدرن است.


مسئولین محترم ذیربط توجه داشته باشند که با پدیده های زندگی مدرن شهری باید عالمانه برخورد كردو چه زیبا میشد فرهنگهایی که در جامعه در صدد بوجود اوردن آنها هستیم متاثر از فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی باشند ساپورت(لباس غواصی) پوشانی بودند که برای بدست اوردن این لباس از جان ودل مایه میگذاشتند و این نوع لباس را برای افزایش قدرت و اقتدار ایران و ایرانی و برای رسیدن خود به برترین ارزشها استفاد مینمودند در یکی از وب سایتها به آدرس http://vakonesh.com به مطلبی برخورد نمودم که انتشار ان خالی از لطف نیست:


«رفقایی که سن و سالشان زمان ساپورت پوشیدنشان ، آن زمانی که هم سن و سال من و تو بودند. جوان بودند و زیبا…غواصی می پوشیدند البته فرقش این است که آن زمان قیمتش گران بود… اصلا گیر نمی آمد می گفتند اگر خواستید تیر بخورید. سرتان را جلو بگیرید نکند لباس پاره شود ها! جنازه های رشید و بیجانشان را از داخل لباس در می آوردند و جوان دیگری را ساپورت پوش می کردند …

با امید به اینکه فرهنگ ایرانی را به تاسی از اسلام و بانگاه به زندگی ائمه علیهما السلام حفظ کنیم .منبع:http://dafater.blogfa.com/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟
بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.
پرسیدم: با منی؟
گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟
تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.
خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.
خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.
گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.
گفتم من چادر را دوست دارم. چادر ؛ مهربانیست .
با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای
گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست .
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.
گفتم خوب ؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید ؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید . تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر . این تکالیف مکمل هم اند ، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من ، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد ، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم ، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.
همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!
گفت: خوب ما به هم تعهد دادیم.
گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.
من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود . محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود . من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم ، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم ، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو . من هم مثل تو زن هستم . تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم . من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم ، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم . من روی تمام این علاقه ها خط قرمز کشیدم ، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم .
سکوت کرده بود.
گفتم؛ راستی هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم راست می گویی.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

دانشجو بود… دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم… قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره) هم دیدار داشته باشن.. از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت… بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن… من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن… اما اصلا صورتشون رو به سمت من برنمی‌گردوندن… درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن… یه لحظه تو دلم گفتم: «حمید، میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه… تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!»

خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم… تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم.

مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم و استادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن، اما به هرحال قبول کردن…

این بار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن «حمید.. حمید… حاج آقا باشماست»

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:

«یک‌ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…»

 

ترک هرگناه =نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی (عج)

ترک هرگناه =برداشتن یک قدم در مسیر ظهور…



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
71084062680533520111.png" rel="shortcut icon">