تبلیغات
كانون فرهنگی هنری شهدای علویان مراغه - اندر احوال دانشجویان
 
كانون فرهنگی هنری شهدای علویان مراغه
گسترش زمینه وفرهنگ مطالعه ، ارتقاء سطح فرهنگ جامعه
درباره وبلاگ


باسلام این وب سایت متعلق به كانون فرهنگی هنری شهدای روستای علویان با هدف گسترش سطح مطالعه و ارتقاء سطح فرهنگ وعلی الخصوص فرهنگ اسلامی در سطح جامعه ایجادگردیده است امیدواریم با ارائه نظرات خود یاریگر ما باشید

مدیر وبلاگ : كانون علویان

سلامی گرم عرض کردندی و امیدوارم که حالتان همچو حیاطتان بزرگ و وسیع بودندی

چه روزگاری بودندی این دوران دانشجوئی ، پر از شور و نشاط و سرگرمی و بازی و ... که درس خواندن کم جایگاهی داشتندی چون دیگر راحت شدندی از درس خواندن و درس نوشتن .

داستان از سوم دبیرستان و برای بعضی ها از قبل تر از آن شروع شدندی . یادش بخیر برای آینده روشنمان همانند اسب...

لطفا برای مطالعه بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید

داستان از سوم دبیرستان و برای بعضی ها از قبل تر از آن شروع شدندی . یادش بخیر برای آینده روشنمان همانند اسب ، خر خوانی کردندی و چه شبها تا صبح روی کتاب خوابمان بردندی و چه محدودیتها داشتندی ؛ سینما نرفتندی ، جلو و عقب مهمان نیامدندی ، حتی برای صرف غذا در اتاق ، غذا خوردندی و مهمتر از همه برنامه های پرجذاب تلویزیون را نگاه نکردندی و ... واقعا برای روشنی آینده مان چه عذابها کشیدندی!!!!!!!!! حتی بعضی وقتها هفته ها حمام و دستشوئی نرفتندی تا نکند خدائی نکرده از لحاظ درسی از دختر خاله مان یا دختر دائیمان و یا دختر عمویمان عقب افتادندی که دختر همسایه خیلی مهم نبودندی چون اصلا او درس نمی خواندندی و البته پسرهای فامیل آدم نبودندی و همیشه از طرف شونصد نفر حتی رفتگر محله مان در کنترل بودندی تا حتی یک صدم ثانیه وقت تلف نکردندی تا آینده مان در اثر این عوامل خاموش نشدندی تا اینکه روز موعود فرا رسیدندی البته شب قبل از روز موعود ، آن قدر استرس و اضطراب داشتندی که عوض هفته ها دستشوئی نرفتن را در آن شب درآوردندی و راحت بگویم شب را در دستشوئی به سر کردندی و صبح با چشمانی پف کرده و شکمی پر از خالی سر جلسه کنکور رفتندی تا پروژکتور آینده مان را روشن کردندی ناگفته نماندندی که سر جلسه امتحان با همه والدین رفتندی و آنها پشت درهای بسته همانند عاشقی دل شکسته مشغول به دعا و نیایش بودندی تا سربلند از جلسه بیرون آمدندی . حال برویم داخل جلسه ، بعد از مقدمات اولیه یک صدای کلفت و ناخوش از پشت میکروفون گفتندی که امتحان شروع شدندی و استرس و اضطراب از شب رفته مان دوباره به همه برگشتندی . بعد از گذشت چندین ساعت محدود و جویدن سر مداد بخاطر سختی سوالات باز همان صدای کلفت و ناخوش را شنیدندی که می گوید ورقه ها بالا گرفته ، در آن موقع همه دو دسته شدندی یک دسته با دست بشکن زدندی و دسته دیگر با دست بر سر کوبیدندی و بعد از مدتی همه از سالن امتحان بیرون شدندی همانند قیام از قیامت ، گوئی خانواده ها ، وزیر امور خارجه را دیدندی که به طرفشان هجوم آوردندی و سوالات عجیب و البته غریب از آنها پرسیدندی ؛ مثلا آیا قبول شدندی یا اینکه سوالات ساده بودندی و ... که دست کمی از سختی سوالات کنکور نداشتندی . بعد از مدتی ، جواب آن همه استرس و اضطراب آمدندی آنهائی که سر جلسه با دست بشکن زدندی حال با دست بر سر کوبیدندی و آنهائی که سر جلسه با دست بر سر کوبیدندی حال با دست بشکن زدندی (( عجب روزگار غریبی است نازنین )) در این بین بعضی ها شروع به شکایت و پلیس کشی کردندی و بعضی ها شروع به ثبت نام دانشگاه آزاد و غیر آزاد و پخش و پلای شیرینی و میوه و سکه و ... کردندی . گوئی که پروژکتور آینده شان از همین حالا شروع به روشن کردن کردندی . پس از گذشت مراحل بسیار سخت و البته قانونی ثبت نام و واریز مبالغی هنگفت به یک حساب مخصوص همانند پیتزا وارد دانشگاه شدندی و شروع به تحصیل کردندی . از این کلاس به آن کلاس و از آن کلاس به کلاسی دیگر در جستجوی دانش بودندی . دانشگاه دو شهریه داشتندی یک شهریه ثابت بودندی و شهریه دیگر متحرک !!!!! ، ثابت که ثابت بودندی ولی امان از آن متحرک که تا پایان دانشگاه آنقدر حرکت کردندی که هم کمر خودمان را و هم کمر والدینمان را ابتدا به درد و سپس به خم کردن انداختندی و دو ترم داشتندی که در وسط هر ترم ، میان ترم بودندی که خیلی از اهمیت زیادی برخوردار نبودندی ولی امان از پایان ترم که برای آن هم چه شبها تا صبح روی کتابها و البته جزوه های عاشقانه و عارفانه خوابمان بردندی (( چه روزگاری بودندی )) . در اوایل دانشگاه (( که همان هفته اول بودندی )) خیلی پرقدرت و پرهیجان و پر گرما به دانشگاه رفتندی و بعدا از گرمای این حضور و درس خواندن کم شدندی و گرمای دیگری جویندگان دانش را فرا گرفتندی که عجب گرمائی بودندی لذتبخش . در راهروهای دانشگاه خبرهائی بودندی که انسان گاهی بر زندگی امیدوارتر می شدندی دو کبوتر عاشق همانند دو مدلینگ خوشگل و زیبا با هم صحبت می کردندی و عجب کیفی می کردندی البته فقط در مورد درس صحبت می کردندی که در این بین چه جزوه ها رد و بدل می شدندی عاشقانه و عارفانه که باز هم در این بین تعداد کثیری بهم می رسیدندی و زندگانی عاشقانه خود را شروع می کردندی . اکثرا اساتید دیرآمدندی و به زور سلام و صلوات کلاس را تمام می کردندی که اکثریت از فرمایشات دیگر اساتید درس دادندی ولی در امتحان از فرمایشات خودشان سوال مطرح کردندی و جویندگان علم و دانش هم سردرگم شدندی در حد تیم ملی بارسلونا . دانشجویان به چند دسته تقسیم شدندی ؛ یک دسته سربلندانه مشروط شدندی که همچنان باید پله های ترقی را طی کشیدندی دسته دیگر دانشجوی الف می شدندی که همانند اسب ، خرخوانی کرده و نمره های مافوق عجیب کسب کردندی ، ناباورانه . دسته دیگری از جویندگان دانش ، ستاره دار یا ماه دار یا خورشید دار شدندی و جزء افراد خوبها محاسبه می شدندی (( خوش به حالشان که مارک دار می شدندی )) همچو دوران ابتدائی و راهنمائی و دبیرستان که به دو دسته خوبها و بدها تقسیم شدندی . از بوفه و رستوران دانشگاه که اصلا نمی شود گذشتندی ، گوئی همانند هتل خیلی ستاره بودندی که همه چیز تاریخ گذشته و فاسد به امید اینکه روزی روزگاری از میزان جویندگان دانش کم شدندی (( زهی خیال باطل )) آنقدر این جویندگان مقاوم بودندی که اینها هیچ تاثیری نداشته و به حول قوه الهی نخواهد داشتندی (( کبابشان در حد اصل چرم بودندی که اصلا پاره نمی شدندی و همانگونه هم بیرون آمدندی ، عجب روزگاری داشتندی )) . در پایان بعد از مدت طولانی و گذشتن از هفتاد خوان رستم خوان مدرکی پر اهمیت صادر کردندی و به دست دانشجویان دادندی و آنها را روانه بازار کار کردندی و بازار کار هم گویندی که مدرکت را بگذار لب کوزه و آبش را خوردندی در این لحظه تعداد کثیری از فارغ شدگان البته از تحصیل این شعر را به یاد آوردندی که خیلی دیر شدندی :

ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند

بچه ها درس نخونین (( قبلا می گفتن دیپلمه ها ولی حالا می گویند : )) دکترامون بیکارند

سپاس و ستایش دانشگاه را ، كه تركش موجب بی مدركی است و به كلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی كه آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سالی دو ترم موجود است و بر هر ترمی شهریه ای واجب .

از جیب و جان كه بر آید ...... كز عهده خرجش به در آید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
71084062680533520111.png" rel="shortcut icon">