تبلیغات
كانون فرهنگی هنری شهدای علویان مراغه - خاطراتی از امام خمینی (ره)
 
كانون فرهنگی هنری شهدای علویان مراغه
گسترش زمینه وفرهنگ مطالعه ، ارتقاء سطح فرهنگ جامعه
درباره وبلاگ


باسلام این وب سایت متعلق به كانون فرهنگی هنری شهدای روستای علویان با هدف گسترش سطح مطالعه و ارتقاء سطح فرهنگ وعلی الخصوص فرهنگ اسلامی در سطح جامعه ایجادگردیده است امیدواریم با ارائه نظرات خود یاریگر ما باشید

مدیر وبلاگ : كانون علویان
احترام به نام محمد و علی

امام در پاریس می خواستند كفش بپوشند، پایشان را كه بلند كردند تا روی روزنامه بگذارند، سئوال كردند : مثل اینكه این روزنامه های ایرانی هستند؟ عرض كردند: بله آقای ، ولی این صفحه آگهی هاست. با این حال پایشان را روی روزنامه نگذاشتند و برگشتند و فرمودند: شاید یك اسم محمد یا علی در اینها باشد.


چهار ساعت خواب

ما ناظر بودیم كه حضرت امام در 24 ساعت گاهی اوقات، 4 ساعت بیشتر نمی خوابیدند. ساعت 11 شب، چراغ اطاق حضرت امام خاموش می شد و ما در ساعت 3 بعد از نیمه شب متوجه می شدیم كه صدای كاغذ از اتاقشان می آید. حضرت امام، معمولاً روزنامه هایی را كه برایشان ترجمه می كردند و به علت كثرت كار در روز، موفق نمی شدند آنها را مطالعه كنند، آخر شب و در ساعتی كه خودشان تنظیم كرده بودند، به مطالعه و رسیدگی آنها می پرداختند.

در تركیه

در مدتی كه حضرت امام (ره) در تركیه تبعید بودند از فرصت استفاده كرده، در اولین ساعات ورود به فراگیری زبان تركی پرداختند و در همان مدت تبعید كتاب ارزشمند تحریر الوسیله را نوشتند، همچنین در آنجا به دیدن مراكز حساس و دیدنی از جمله مزار چهل تن از شهدای عالم از اهل سنت، و موزه و .... می رفتند.

پنج كار در یك زمان

امام در استفاده از وقت، بسیار حساس و دقیق بود گاهی همزمان چند كار را با هم انجام می داد از جمله یك روز در حالی كه مشغول گوش دادن به رادیو بود، تصویر تلویزیون را هم تماشا می كرد، ذكر هم می گفت، با پاهایش نرمش می كرد و به علی كوچولو (نوه امام) هم می گفت تو هم مثل من نرمش كن و به این وسیله او را آموزش می داد یعنی پنج كار در یك زمان.

تلاش بی وقفه

وقتی خدمت امام می رسیم، می بینییم كه ایشان یا رادیو گوش می كنند، یا تلویزیون نگاه می كنند، یا نامه های رسیده را می خوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه می كنند. ایشان یك دقیقه بی كار نیستند، حتی در حمام یا هنگام وضو رادیو همراهشان است من با اطمینان می گویم كه ایشان اصلاً‌ وقت تلف شده ندارند. صبح این طرف حیات فرش می انداختند و مشغول كار بودند تا آفتاب می آمد جلوی ایشان و دیگر موقعی می رسید كه وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حیاط باز همان فرش را می انداختند و مشغول كار بودند و بدین گونه عملاً به ما نشان می دادند كه تا چه حد باید كار و كوشش كنیم.

به من رهبر نگویید

امام خمینی (ره) با آن شخصیت والای جهانی خود دارای تواضع و فروتنی در حد بالایی بودند و این تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبی نمایان بود. در سخنان خود گاهی خود را یك طلبه و گاهی یك خدمتگزار قلمداد می كردند و می فرمودند: به من رهبر نگویید، رهبر ما آن طفل دوازده ساله فداكار است و گاهی خطاب به رزمندگان آرزو می كردند بر دست آنان بوسه زند.

خوشم نمی آید

امام از مطرح شدن، سخت دوری می كردند و اجازه نمی دادند یاران و شاگردانش از او ترویج كنند، از این كه نام یا تمثال ایشان در صدا و سیما مطرح می شد اندوهگین بودند و می فرمودند: «وقتی می بینم رادیو و تلویزیون را هر وقت بازش می كنم از من اسم می برد خوشم نمی آید.»

مهربان ترین رهبر

امام امت (ره) می فرمود: حتی نامه هایی كه كسی در آنها به من جسارت كرده گزارش دهید، و اعلام كرد: هر كس مرا پاره كرد یا به من اهانت كرد با او برخورد تلخ نكنید.

امام خمینی (ره) هیچ گاه اجازه نمی دادند (هنگام باریدن برف یا باران) كسی بالای سر او چتر نگهدارد.

خدمت به همسفران

یك سال آقا با گروهی از دوستان به زیارت امام رضا (ع) رفته بود، وقتی كه با همراهان به زیارت می رفت زودتر به خانه ای كه كرایه كرده بودند برمی گشت و مشغول جارو كردن و آماده كردن چای می شد تا دوستانش از حرم برگردند. از امام پرسیدند: چرا شما زیارت را مختصر كردید و زود برگشتید؟ فرمودند: ثواب این كارها كمتر از ثواب زیارت نیست.

خاطرات حاج عیسى جعفرى خدمتگزار 65 ساله بیت امام (س)

بسم الله الرحمن الرحیم

سال 60 من مشغول كاسبى بودم كه حاج احمد آقا به خواهرم كه از زمان نجف و قبل از انقلاب خدمتكار امام بودند، مى‏گوید كه به یك نفر خدمتكار نیاز دارند كه شب و روز در خدمتشان باشند. خواهر مرا پیشنهاد مى‏كند، حاج احمد آقا از كار و شغل من مى‏پرسد كه خواهر مى‏گوید كاسب است. پس از پرسش پیرامون كسب و كار من در گذشته و حال، آنوقت زنگ زدند كه به من احتیاج دارند و گفتند بیایید جماران.

حاج احمد آقا جورى با من رفتار مى‏كرد كه فراموش نشدنى است. اگر یك ساعت نبودم، بلافاصله سراغم را مى‏گرفت كه حاج عیسى كجاست و روزهایى كه برف مى‏آمد، من سحر پا مى‏شدم، راه را باز مى‏كردم، براى اینكه حضرت امام تشریف بیاورند داخل دفتر كارشان و تاصبح كه برادران مى‏آمدند من راه را باز كرده بودم. یك روز برف را روفته بودم، حاج احمد آقا آمد و عبایى گران قیمت را روى دوش من انداخت و گفت، مواظب خودت باش كه سرما نخورى، این صحبتها كه مربوط به زمان حیات حضرت امام است و خاطرات زیادى است كه فرصت نیست همه را تعریف كنم. اما بعد از رحلت‏حضرت امام، حاج احمد آقا به من تكلیف كردند كه حاجى! اختیار دست‏خودت است، چنانچه دلت مى‏خواهد برو، و اگر مایلى بمان و من عرض كردم،اى آقا، كجا بروم. شما باید مرا بدست‏خود به خاك بسپارید. (گریه حاجى عیسى) از آن به بعد حاج احمد آقا سفارش كردند به تمام بچه‏ها كه هواى حاج عیسى را داشته باشید و نگذارید كار زیاد انجام دهد. ایشان مرا آزاد گذاردند، اما من نمى‏توانستم قرار بگیرم. هر كارى كه پیش مى‏آمد انجام مى‏دادم تا حدود بیست روز قبل در ماه مبارك رمضان سال 73ایشان به قم رفت.

سه چهار روز در قم ماندند، وقتى كه برگشتند، به ایشان گفتم، آقا جان، چرا اینقدر در آنجا ماندى، ما كه دلمان تنگ مى‏شود و او گفت كه دل ایشان هم تنگ مى‏شود و اضافه كرد كه در قم كار واجبى داشته است. وقتى رفتم جلو تا چایى جلوى ایشان بگذارم، به دست من چسبید (گریه حاج عیسى) و من علت این كار را از ایشان پرسیدم، حاج احمد آقا گفت، مى‏خواهد دست مرا ببوسد. گفتم آقا جان! این چه كارى است گفتم من سمت غلامى شما را دارم، من نوكر شما هستم، من باید پاهاى شما را ببوسم (گریه حاج عیسى) .

بارها مى‏شد كه خبر مرگ خودش را به من مى‏داد و مى‏گفت، "حاج عیسى من مى‏میرم، مواظب خانواده ما باش (با گریه) ، گفتم آقا جان! خدا نكند، من شاهد فوت شما بشوم، دو سه روز دیگر گذشت و دوباره حاج احمد آقا به من گفت كه شوخى نمى‏كند و خبر از مرگ خود داد. باز چند روز گذشت فرمود: "حاج عیسى من مى‏میرم مواظب على باش . . . (با گریه) .

اینجا دیگر، من خیلى ناراحت‏شدم و گفتم آقا جان! همه ما مى‏میریم و آنكه نمیرد خداست، آنكه تغییر نپذیرد خداست. و به آرامى از خدمتشان مرخص شدم.

این اواخر در را مى‏بست و كسى را اجازه نمى‏داد خدمتشان برسد ولى من چون كلید داشتم در را باز مى‏كردم و مزاحمش مى‏شدم و او مى‏فرمود: " ما حریف همه شدیم كه وارد اتاق نشوند ولى حریف حاج عیسى نشدیم". تا روزى كه این دنیا را وداع كردند، من روز قبل از آن ناهار برایشان بردم ولى پس از آن دیگر ایشان را ندیدم، این همان شبى بود كه رئیس جمهور فیلیپین آمده بود و من از آن شب به بعد دیگر ایشان را ندیدم تا صبح كه در حال بیمارى ایشان را دیدم كه به بیمارستان مى‏برند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 10:32 ق.ظ
Thanks for your marvelous posting! I truly enjoyed reading it, you
will be a great author. I will remember to bookmark your blog and definitely
will come back from now on. I want to encourage yourself to continue
your great writing, have a nice morning!
شنبه 14 مرداد 1396 05:07 ق.ظ
whoah this blog is magnificent i really like reading your posts.
Keep up the good work! You realize, lots of persons are searching around
for this information, you can help them greatly.
جمعه 16 تیر 1396 10:17 ب.ظ
Hello, Neat post. There's a problem along with your website in web explorer, may check
this? IE nonetheless is the marketplace leader and a big
component of people will pass over your great writing due
to this problem.
پنجشنبه 8 تیر 1396 04:43 ب.ظ
Glad to be one of the visitors on this awesome web site :D.
سه شنبه 6 تیر 1396 07:31 ب.ظ
Great article, just what I needed.
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:20 ب.ظ
This is the right blog for anyone who wants to find out about this topic.
You realize a whole lot its almost hard to argue
with you (not that I actually will need to…HaHa). You certainly put a fresh spin on a subject that has been written about for
decades. Great stuff, just wonderful!
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:05 ق.ظ
Hi there everyone, it's my first pay a visit at this website,
and piece of writing is genuinely fruitful designed for me, keep up posting such articles.
شنبه 19 فروردین 1396 01:25 ب.ظ
I want to to thank you for this fantastic read!!
I definitely loved every bit of it. I have got you book marked to look at new things you post…
جمعه 14 فروردین 1394 10:38 ق.ظ
سلام از وبلاگتون دیدن کردیم
عالی بود
از شما رسما دعوت میکنیم تا در شبکه ما عضو شوید و مطالبتان را به اشتراک گذارید تا بقیه هم استفاده کنند
منتظر حضور شما دوست عزیز هستیم!

با تشکر
مدیریت شبکه اجتماعی فیس پلاک
پنجشنبه 13 فروردین 1394 05:56 ق.ظ
سلام دوست عزیز!

وبلاگت خیلی زیباست!

یک پیشنهاد عالی برای کسب در آمد از وبلاگت دارم

سیستم کسب درآمد پاپ آپ یخی -- ثبت شده در ستاد ساماندهی

نرخ هر آی پی = 60 ریال

پاپ آپ اول = 30 ریال و دومی 30 ریال

تسویه حساب منظم و هفتگی - پاسخگویی و پشتیبانی 24 ساعته

ابتدا وارد سایت شوید و ثبت نام کنید

بعد از ثبت نام وبسایت خودتون رو ثبت کنید تا تایید بشه

بعد یک کد در قالب وبلاگتون قرار میدید

بعد به ازای هر بازدید کننده 60 ریال دریافت میکنید

همین حالا ثبت نام کرده و شروع به کسب درآمد کنید!

پرداخت منظم و شمارش بالا از مزیت های سایت ماست

کافی است امتحان کنید!

اگه سوالی داشتی میتونی از پشتیبانی سایت بپرسی

مطمئنم خوشتون میاد و راضی خواهید بود!

منتظرما!

یکشنبه 9 فروردین 1394 11:34 ب.ظ
سلام روز بخیر!

نوشته هات عالییییییه! حرف نداره!

منم یه وبلاگ ساختم سریال کره ای دوبله فارسی برای دانلود گذاشتم!

اگه خواستی بیا و ببین!

فعلا سریال های زیر آماده دانلود است :


1- افسانه جومونگ 2- سرزمین باد ها

3- افسانه دونگی 4- جواهری در قصر

5- سرزمین آهن 6- امپراطور دریا

7- تاجر پوسان


تمام سریال ها دوبله فارسی و کامل هستند!


اگر پیشنهاد و یا درخواست سریال داری توی نظرات برام بنویس


برای بهتر شدن وبلاگم به نظرت نیاز دارم!


حتما بیا!
یکشنبه 9 فروردین 1394 09:49 ق.ظ
خوووو یه بار بیا اگه دوست نداشتی دیگه نیا!:-)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
71084062680533520111.png" rel="shortcut icon">